محمدپارسا به آرایشگاه میرود...
سلام جیگرم
دیروز بعد از کش و قوسهای فراوان، آخر موفق شدم ببرمت آرایشگاه. موهات حسابی بلند شده بودن. هرچند از نظر خودمون خوشکل بودن اما نامرتب بنظر میومدی.
بابایی راضی نبود اما مامانی کلی اصرارش کرد و رفتیم آرایشگاه تخصصی کودک "هیوا".
داخلش خیلی قشنگ و جالب بود. سالنش مثل مهدکودک بود و شما در ابتدا مشغول بازی شدی اما وقتی نوبت کوتاهی شما شد حسابی گریه کردی. اینقدر گریه کردی و نمیذاشتی کسی به موهات دست بزنه که خانم آرایشگر گفت بگیرمت تو بغلم و موهاتو کوتاه کنه. من دوست نداشتم با موزر موهاتو کوتاه کنه. اولش با قیچی کارمیکرد اما بعد که دید اصلا نمیشه بهت نزدیک شد گفت مجبورم که از موزر استفاده کنم.
خلاصه بعد کلی کلنجار و گریه کردن موفق شد موهاتو کوتاه کنه.
خیلی گریه کردی.
خیلی اذیت شدی
و خیلی قیافت پسرونه شده.
دلم واسه اون چهره ی قبلیت یه ذره شده
هرچند که یه دسته از موهاتو باخودم آوردم اما دلم واسه اون موهات تنگ شده.
الان قیافت کپ پسرهای شیطون شده
دوست دارم وروجکم
اینجا هنوز موهاتو کوتاه نکرده بودی

اینجا هم نصف و نیمه است موهات


اینم عکست با موهای کوتاه شده







درپناه حق


محمدپارسا به آرایشگاه میرود... 



